شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

319

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

شود ازو ميل مىكند ، و اگر از حق سؤال كنند منع مىكند ، و اگر حاضر شود اهل حق را يارى نمىدهد « 59 » و اگر از ايشان غايب گردد در باطل است ، و اگر با علما مجالست كند ادب نگاه نمىدارد ، تعظيم و توقير ايشان به فعل نمىآرد ، و اگر به زيردستان خود نشيند بر ايشان فخر مىكند ، و سخن حقى كه از ايشان سرزند خنده مىكند ، و مخالفت « 60 » ايشان مىكند ، امر به عمل نيكو مىكند « 61 » و خود قاصر است ، و به حق مىفرمايد و خود بر باطل است ، بر مردمان تجويز مىكند آنچه بر خود نپسندد ، دلالت بر احسان مىكند « 62 » و خود را از آن دور مىدارد ، و از بديها منع مىكند و خود مرتكب مىشود ، امر به حزم و تدبير مىكند و خود مضيع است ، سخنش با فعلش موافق نيست ، خلوتش با علانيتش مطابق نه . عمل حق را نمىكند مگر از براى آنكه او را به آن بستايند . علم فقه از براى ديگران مىآموزد . علم ياد مىگيرد نه از براى عمل ، طالب دنياست با عمل آخرت . اگر هستى تو عالم تكبر مىكند و ننگ مىدارد از اينكه از تو ياد گيرد ، و اگر جاهل باشى با تو مسخرگى مىكند و تعليم نمىدهد . اگر قوى باشى زيان مذهب تو كند ، و اگر ضعيف باشى ترا عاجز دارد . و اگر توانگرى طاغى و سرگشته نام نهد « 63 » ، و اگر فقيرى مضيع و حقيرت دارند ، و اگر حريص به خيرت بيند ، در « 64 » رنج اندازنده‌ات گويد « 65 » ، و اگر نه ضايعت خواند ، و اگر نيكويى كنى شهرت دهد كه [ 86 - ب ] زيانكارست « 66 » و اگر بد كنى پرده‌درى نمايد ، و اگر عطا بخشى مسرفت داند ، و اگر امساك ورزى بخيلت نامد ، و اگر به مردمان « 67 » خصوصيت و مخالطت نمائى گويد كه سريشم اختلاط « 68 » است ، و اگر

--> ( 59 ) - د : حق را دورى مىگزيند . ( 60 ) - د : خنده و مخالفت . ( 61 ) - اساس : نيكويى مىكند ، د : به عمل نيكو امر مىكند . ( 62 ) - اساس : بر خود ببند و دلالت مىكند . ( 63 ) - اساس : نهند . ( 64 ) - اساس : حريص به خيرست بيند ، د : حريص به خيرى بيند در رنج . ( 65 ) - د : در رنج آيد . ( 66 ) - د : رياكارست . ( 67 ) - د : بهمراهان . ( 68 ) - متن عربى 1 : 330 و ابن فاتك 267 : ما اشد تملقك .